
هواي خانه چه دلگير ميشود گاهي از اين زمانه دلم سير ميشود گاهيعقاب تيز پر دشتهاي استغنااسير پنجه ي تقدير مشود گاهيمبر به موي سپيدم گمان به عمر درازجوان به حادثه اي پير ميشود گاهي بگير دست مرا آشناي درد بگيرمگو چنين و چنان، دير ميشود گاهيبه سوي خويش مرا ميكشد چه خون و چه خاكمحبت است كه زنجير ميشود گاهي.......
ادامه مطلب
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستنبرای دیگران چون کوه بودنولی در چشم خود آرام شکستنبرای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خو همواره بستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستنبه غربت دوستان بر خاک سپردنولی در دل امید به خانه بستنبه من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن..!...
ادامه مطلب
هواي خانه چه دلگير ميشود گاهياز اين زمانه دلم سير ميشود گاهيعقاب تيز پر دشتهاي استغنااسير پنجه ي تقدير مشود گاهيمبر به موي سپيدم گمان به عمر درازجوان به حادثه اي پير ميشود گاهي بگير دست مرا آشناي درد بگيرمگو چنين و چنان، دير ميشود گاهيبه سوي خويش مرا ميكشد چه خون و چه خاكمحبت است كه زنجير ميشود گاهي.... ...
ادامه مطلب
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خو همواره بستنبه نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی در دل امید به خانه بستن به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن..! ...
ادامه مطلب